عظيم عظيم پور
154
امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)
فيها مَقاماً مِنّى ؟ لَقَدْ نَهَضْتُ فيها وَ مَا بَلَغْتُ الِعْشرينَ وَها أَناذا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السّتينَ . وَ لكِنْ لا رَأْىَ لِمَنْ لا يُطاعُ » « 1 » ؛ خدا شما را بكُشد ! كه دلم از دست شما پر خون و سينهام آكنده از خشم است كه پياپى جرعه اندوه به كامم ريختهايد و با نافرمانى و يارى نكردنم رأى و انديشهام را به تباهى و فساد كشاندهايد . تا آنجا كه قريش گفتهاند پسر ابوطالب شجاع است امّا علم جنگ كردن ندارد . خدا پدرشان را بيامرزد ! كداميك از آنان پيشتر از من در ميدان جنگ بوده و بيشتر از من نبرد دليران را آزموده است ؟ هنوز بيست سال نداشتم كه پا در معركه گذاشتم و اكنون ساليان عُمرم از شصت مىگذرد . امّا كسى را كه فرمانش نمىبرند ، سررشته كار از دستش برون است . حضرت على ( ع ) در دوران كوتاه حكومتش با فتنههاى بسيار زيادى مواجه بود و او پيش از آنكه حكومت را قبول كند و مردم با او بيعت كنند ، آيندهء امر خلافت و رويارويى با فتنهها را مىنگريست و حال مردم را مىدانست و به همين جهت بود كه در ابتداى امر ، خلافت را قبول نمىكرد ، امّا اصرار و پافشارى بيش از حد مردم و هجوم آنها به منزل امام براى بيعت با او ، امام را برآن داشت كه حكومت را بپذيرد و امام از همان آغاز با درايت و آيندهنگرى و بصيرت كامل تمام توان خود را در برپا داشتن حق و از بين بردن باطل به كار گرفت و به غير از اين هدف مقدس هيچ ارزشى براى حكومت و خلافت قائل نبود . حكومتى كه ديگران براى رسيدن به آن با داشتن مقاصد دنيوى و آرزوهاى نفسانى ، به هرگونه فتنه و فساد دست مىآويختند در نزد امام از كفش كهنهء وصله خوردهاى ، كم ارزشتر بود . آنچه براى امام ( ع ) مهم و ارزشمند است . تحقّق حق و برپايى دين و سنت پيامبر ( ص ) ، گسترش عدالت ، رسيدگى به مظلوم و ضعيف ، قطع كردن دست تبهكاران و ستم پيشهگان و از بين بردن بدعتهاست . امّا آتش فتنهها يكى پس از ديگرى شعلهور مىشوند ، امام را در تنگنا قرار مىدهند و با چنگ زدن به هر رشتهاى در جلوگيرى از پيشرفت اهداف امام ( ع ) مىكوشند و در اين راه سپاهى گرد هم آورده و اعلام جنگ مىكنند . در بصره كسانى مانند : طلحه ، زبير و عايشه با عوام فريبى و سياستهاى
--> ( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبه 27 .